تبليغاتX
کهنه رباط - دست نوشته های یک دانشجوی انگلیسی







 نون و پنیر آوردیم... (1)

88/02/08

 

خدای من تو که "لم یلد"ی

...

من تو رو از کی خواستگاری کنم ؟


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax




 اتوبوسیه (2)

88/02/05

 

هیچ وقت تو اتوبوس راحت نمیشینم

همش نگرانم که نکنه یه پیر مردی سوار بشه

 


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax




 چرندیات (2)

88/01/01

 

امیدوارم بهار امسال آخرین پاییز زندگیمون باشه.


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax




 امروز جمعه اینجا ماهی تابه کتلت

87/12/26

۱. و بندگان برای خداوند حکم کتلت را دارند از این رو او این جهان را همچون ماهی تابه ای پر از روغن داغ آفرید باشد که بندگان خوب سرخ شوند.

۲. اصلا از اومدن نوروز حس خوبی ندارم . همه روز ها مثل عصر جمعه شده . نمی دونم چرا این اجداد ما اول پائیز رو به عنوان عید انتخاب نکردند. این سبزی و شادابی بهار ۵-۶ ماه بیشتر دووم نمی آره ولی غم و غصه های پائیز همیشه با آدم می مونه. بد می گم؟


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax




 چرندیات (1)

87/12/23

 

در آسمان یک ستاره هم نداشت.

آن نور ها !؟

لامپ های پر مصرف همسایه هستند.


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax




 قوه غذاییه من (1)

87/12/20

 

 

من زندگی را با سس مرگ می خورم‌ برای این است که چاق نمی شوم

 

 


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax




 اتوبوسیه (1)

87/12/18

گویند که هر شاعر را الهامی باید و هر الهام را جا و مکانی. پس همانا خداوند اتوبوس را محل ملهم شدن ما قرار داد. باشد که ما رستگار شده و شما لذت مند شوید:

ثروتمند...

دود مرا دوده مرا سینه ی آلوده مرا

ذرت و فالوده تو را ریه ی فرسوده مرا

ضجه مرا درد مرا دست بسی سرد مرا

فشار خون ۱۰ تو را روی همی زرد مرا

جام مرا کوزه مرا پوست خربوزه مرا

گوشت تو را مرغ تو را گدا و دریوزه مرا

قل قل قلیان مرا قلب هراسان مرا

شمع تو شمعدان تو را سبیل آویزان مرا

شیر بی یال مرا کفتر بی بال مرا

تخت فنر دار تورا کارتن یخچال مرا

چاله مرا چوله مرا گرفتن لوله مرا

سفید برفی تو را هفت کوتوله مرا

نو تو را کهن تو را ماه تو را زحل تو را

هرچه که خواهی تو را خدا مرا تو هم مرا

پ.ن : با عذر خواهی از محضر مولوی دوستان


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax




 ما و فرهنگ و اصلمان

87/12/16

بالاخره قسمت شد یه پستی ارسال بکنیم ( بعد چند ماه و اندی)

عرضم به حضور مبارکتان

جای شما بس خالی نباشد روز چهارشنبه در یک اقدام کاملا فرهنگ طلبانه به اتفاق یکی از دوستان مخلص رهسپار موزه رضا عباسی شدیم.

جای بسیار تعجب بود برای مسئولین خدمتگزار موزه که در این ساعت روز این دو موجود فرهیخته ی مزاحم در این گورستان چه شکری تناول می کنند. فلذا تا می توانستند در ما نگریستن چنان که عاقل نگرد سفیه را ولی نگاه عاقل وارشان حریف اراده آهنین وار ما نشد و ما در کمال پر رویی راه خود را از میان سیل انبوه مشتاقان (!) باز کرده و مبادرت به تهیه بلیط نمودیم. خدا لعنت کند کسی را که تکذیب کند خوشحالی زاید الوصف ما را پس از خریدن بلیط به قیمت فقط ۲۵۰ تومان! بگذریم از مادیات.

به طور کلی موزه به بخش های نگارگری و خطاطی و قبل از اسلام و بعد از اسلام و خلا و آب خوری تقسیم می شود. از ابتدا به دنبال یگانه شئی می گشتیم که کف از دهانمان ببرد که در آخر هم نیافتیم ولی از حق گدر نکنیم آفتابه هایشان ( که به اشتباه نام ابریق بر آنها نهاده شده بود ) بسیار توجه مان را جلب کرد. به طور کلی همین بازدید اجمالی باعث ارتقای چند پله ای ما در رنکینگ بین المللی شد.

ولی باز هم از حق گذر نکینم تالار نگارگری رنگ و بوی دیگری داشت و ما بعد ۱۹- ۲۰ سال عمر با برکت پی بردیم که به این هنر علاقه داریم. نکته جالب این تصاویر مشت محکمی است که بر دهان بیگانگان وارد می شود ! که کجای کارید بابا که ما چند صد سال پیش آزادی ازدواج همجنس بازان داشتیم و شما الانم به زور دارید. ( این نکته تاریخی در دل تصاویر برهنه مردان در جوار هم که بعضا مشغول گرفتن بوسه از یکدیگر نیز بودند نهفته بود)

افسوس که ساعت ۵ ما را در حالی که هنوز غرق کشف واقعیات تاریخی بودیم به زور ادب بیرون راندند و ما ماندیم خیابان ها و ۲ ساعت بیکاری محض.و چه خوش فرموده این مولای روم که:

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش           باز جوید روزگار وصل خویش

ما نیز بعد از تحمل این فشار فرهنگی به اصل خود بازگشته و با مراجعه به یک مرکز خرید لباس و تهیه یک فقره نان بربری و خالی خوردن آن از روزگار وصل خویش لذت تمام بردیم.

نتیجه اخلاقی: هر از گاهی به موزه بروید که برای بازجویی روزگار وصلتان خوبست.


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax




 مسافرین محترمی که ...

87/07/10

من هر وقت که سوار مترو از ایستگاه دانشگاه امام علی رد میشم فکر می کنم چه خوبه ایستگاهی به اسم حضرت محمد وجود نداره میدونی چرا؟

اون وقت اینجوری می شد:

تو ایستگاه قبلی خانم سخنگو(!) می گفت: " ایستگاه بعد حضرت محححححممممممدددد"

مسافرا هم:" الهم صلی علی...."

بعد که به ایستگاه می رسیدیم:" استگاه حضرت مممممحححححححححممممممد"

دوباره: " الهم صلی علی...."

احتمالا بعد از حرکت قطار هم خانم سخنگو می فرمودند:

" مسافران محترمی که قصد دارند لال از دنیا نروند سومی را بلندتر"

"الهم صلی علی....."


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax




 شماره دهم مجله رویش منتشر شد

87/07/01

بعد از دوماه بالاخره شماره دهم نشریه رویش چاپ شد. همونطور که قبلا گفته شده بود خبری از آقای رشید پور نیست ولی در عوض حضور سه چهره سرشناس دنیای بازیگری(محمد رضا گلزار، علی فروتن و الناز شاکر دوست) به عنوان اعضای تحریریه مجله بار تبلیغاتی رو به دوش می کشه.

کیفیت بالای  صفحات مجله و چاپ عکس های زیبا نکته مثبتی که به نظر من به نوعی احترام به مخاطب محسوب می شه. ولی برای کسانی که برای فرار از مجلات زرد به رویش رو می یارند چاپ پوستر گونه عکس محمد رضا گلزار در صفحات اول مجله به همرا امضای ایشون می تونه یه شک بزرگ باشه. یعنی برای من که اینجوری بود (یه لحظه از خریدنش پشیمون شدم) مطالب صفحات بعد هم زیاد چنگی به دل نمی زد.نه اینکه بد باشه ولی دلچسب نبود مثل مطلب راجع به فرزند خواندگی یا مطلبی یه عنوان آنها هم می نوشتند. مطلب دیگری هم بود راجع به سیب زمینی که تقریبا خوب و کامل بود. همین طور مطالب ورزشی و ادبی  هم خوب بود. مخصوصا مطلبی بود راجع به کافه نشینی که من از خوندنش بسیار لذت بردم.

مثل سابق  سایر صفحات مجله پر بود از مصاحبه ها  و یادداشت هایی از ستارگان دنیای هنر که بهترین هاش به نظر من مصاحبه با خانم افشاری( بازیگر نقش همسر دکتر قریب در جوانی ) در رابطه با نمایشگاه نقاشی ایشون ( کار هاشون واقعا جالب ) ، خانم اسکندری در باره سریال مرگ ندریجی یک رویا و خانم تیموریان و آقای رایگان بود.

مطالب دیگری راجع به جنگ ستارگان ،بررسی نماد های المپیک در دوره های مختلف و مصاحبه هایی با مهراوه شریفی نیا و محسن یگانه هم هست که می تونه به پر شدن اوقاتمون کمک کنه

در کل با توجه به توضبحات آقای  بمانی می تونیم به آینده رویش خیلی امیدوار باشیم.

پ.ن : الیته این ها نظرات شخصی من بود . منم زیاد صاحب نظر نیستم حتی فوق لیسانس هم ندارم تازه فردا می رم دانشگاه.


               لینک اصلی  |  اضافه کردن به oyax



  نون و پنیر آوردیم... (1) -   اتوبوسیه (2) -   چرندیات (2) -   امروز جمعه اینجا ماهی تابه کتلت -   چرندیات (1) -   قوه غذاییه من (1) -   اتوبوسیه (1) -   ما و فرهنگ و اصلمان -   مسافرین محترمی که ... -   شماره دهم مجله رویش منتشر شد -

 
 

اگه با کپی کردن مطالب این وبلاگ نونی گیرت میاد خیالی نیست کپی کن ولی یادت باشه شاید نون مارو آجر کنی!